بایگانی

Archive for اکتبر 2011

جنبش سبز و برخوردهای متفاوت فعالین سیاسی با آن

26 اکتبر 2011 7 دیدگاه

چند روز پیش در سایت دنباله لینک مطلبی رو دیدم با این عنوان « لزوم گذار از جنبش سبز و نقش اپوزسیون  »  و بعد از مطالعه مطلب کاربر نوابلیس در سایت دنباله ، در وبلاگش {اینجا}  تعجب کردم از اتنخاب تیتر.  ولی در هر صورت مطلب مفید و مهمی بود که میشود گفتگوی سازنده ای رو ایجاد کنه.


اینجا من سعی کردم صرفا نظرم رو در مورد عنوان و تیتر مطلب بنویسم و مقداری هم به حواشی آن  بپردازم.

نو ابلیس گرامی در ابتدا بیان کنم که در مطلب شما دلیلی برای انتخاب تیتر شما ندیدم چرا میگویید لزوم گزار از جنبش سبز؟ و دقیقا منظور شما چی هست؟ چه اصراری در بعضی ها هست که مدام تلاش میکنند جنبش اعتراضی مردم ایران ، جنبش سبز رو خاتمه یافته اعلام کنند؟! آیا این همان کاری نیست که بعد از 9دی رژیم خامنه ای در تلاش همه جانبه برای اثبات آن است و بوق تبلیغاتی خود را مدام با این مسئله به صدا در می آورد؟!

با تمامی نوشته شما کاملا موافقم الا آنجا که نوشتید  «با فروکش کردن جنبش (سبز) مردم ایران…»  چرا ؟ شما هم که مانند حکومت حرف میزنید! چه چیزی فروکش کرده؟ مگر باید هرروز در خیابان ها جنگ و زد و خورد باشد؟ به هیچ عنوان شرایط جامعه ایران رو با هیچ کدام از کشورهای درگیر انقلابات بهار عربی که اتفاقن به نظر من مستقیم یا غیر مستقیم،  کامل یا بخشی از آن الهام گرفته از همین جنبش سبز ما بود مقایسه نکنید. بسیار عوامل مختلف و متفاوت هم در مورد جامعه و فرهنگ و مردم ایران و هم در مورد حکومت و سیستم نظام جمهوری اسلامی وجود دارد که جامعه شناسی عمیق اهل فن را نیازمند است.

تقلب در انتخابات تنها بهانه ای برای خوردن جرقه ی اعتراضات مردم بود و نه هدف و دلیل اصلی آن، نمی دانم آیا در روزهای اعتراضات خیابانی و در گرما گرم آن در ایران و به خصوص در تهران بودید یا نه ؟ اما من در تمام روزها در خیابان ها گفتمان غالب و هدف اصلی رو تغییر و سرنگونی رژیم آخوندی میدیدم.  اگر کسی فکر کند که اعتراضات بعد از انتخابات در ایران واکنش آنی و ناخودآگاه مردم بود و اگر آنفرد خود را مطلع سیاسی و اجتماعی بداند و نه صرفا فعال شده بعد از انتخابات،  می شود گفت که متاسفانه سخت در اشتباه است! چرا؟ بدلیل اینکه سالهاست گروههای مختلف سیاسی در داخل ایران ، برای تهییج مردم و جامعه ، برای خیزش برای تغییر وضع موجود و نه صرفا دولت بلکه کلیت نظام تلاش میکردند و شب نامه  ها و وبنویسی ها و فعالیت های ان جی او ها و تلاشهای حقوق بشری و بسیاری دیگر در همین راستا بوده است که همه منتظر شرایط و زمان مناسب بوده و هستند… اعتراضات دانشجویی کوی دانشگاه وقتی به خیابان کشیده شد شعار غالبش چه بود؟ و قبل از آن بهانه ی شروع آن چه بود؟ و از طرف دیگر آمادگی خود نظام و سازماندهی و برنامه ریزی های بسیار از سالها قبل ، از قبیل : جهش یکباره سپاه برای سیتره بر فعالیتهای اقتصادی و درآمد زایی ، مانورهای گسترده و بلند مدت بسیج به نام  «حفاظت از کوی برزن» از سال 84 تا 86 در شهرهای بزرگ ،  تغییر یکباره ساختار ارگانی سپاه در سال 87 ، آمدن احمدی نژاد با سروصدا و تبلیغات فراوان به شهرداری تهران ، با اختیارات باز و غیره نشان از بحرانی میداد که نظام ، کاملا از تولید و تهیه آن توسط مخالفین از اصلاح طلبان گرفته تا اپوزسیون باخبر بود و برای مقابله با آن آماده میشد.  با نگاه عمیق تر و البته منصفانه و بی طرف متوجه میشوید که همین طیف اصلاح طلبی که از آن به صورت کلی اسم میبرید و یکسره براحتی از آن عبور میکنید دارای لایه ها و طیف های مختلفی است که البته من هم با بسیاری از وقت طلف کردن های امثال طیف محمد خاتمی و قدرت و منفعت طلبی های امثال سازمان مجاهدین اسلامی و جبهه مشارکت و غیره مخالفم، اما فراموش نکنیم که تئوری » اصطحاله از درون » رو همین اصلاح طلبان تولید کردند و روی آن کار کردند و البته چه بسا که بسیاری مواقع به بیراهه هم رفتند و یا منافع حزبی و فردی رو به منافع مردم ترجیح دادند و بر سر آن معامله کردند. اما من با شناختی که از تعدادی از آنها دارم ، در واقع و در حال حاضر به حفظ نظام و شرایط موجود عقیده ای ندارند. مگر همین مهدی کروبی در بیانیه اش نگفت که انقلاب به انحراف رفته و امیدی به اصلاح آن نیست؟

اپوزسیون چه در داخل چه در خارج باید تلاش میکرد و هنوز هم نه دیر شده و نه چیزی مرده و یا تمام شده، که از موقعیت حاضر برای ایجاد اتحاد بین همه مخالفین استفاده کند. امروز ،  از تازه مخالفین داخل گرفته تا رادیکال های دو آتشه ، همگان بر این که نظام آینده باید نظامی با سیاست جدا از دین باشد موافقند و عموم مردم هم سالهاست که این را میخواهند ، پس چرا بعضی یکسره بر طبل اختلاف میکوبند؟  همیشه تمام  هم و غم فعالین سیاسی بر این بود که مردم و مخالفین و فعالین سیاسی و اجتماعی با هم متحد و یکصدا نیستند ، پس چرا اصرار بر این است که از جنبش سبز که فعلا بهترین و تنها دلیل برای دور هم جمع شدن است گذر کنیم؟ آیا پیشنهادی برای ایجاد بهانه و جرقه ای دیگر برای مردم دارید؟

وقتی صحبت از مردم میشود باید توجه کنیم که بسیاری حوصله خواندن و دنبال کردن این بحث های خسته کننده با کلمات قلمبه و ثلمبه را ندارند ، باید با خودمان روراست باشیم جامعه امروز ما  اکثریتش  این است ، پس چه کنیم؟ یا باید دائمن آیه ی یاس بخوانیم یا تلاش کنیم که بر اساس وضع موجود و برای فراخور حال جامعه امروز نسخه ای بپیچیم.  با 7 مورد پیشنهاد شما کاملا موافقم و تبریک میگم به شما برای این موارد چراکه اگر به واقع کاملا عملی شود ، این اکثریت خواسته ها و اهداف رو برآورده خواهد کرد. اما نوابلیس گرامی  چگونه جامعه مخطاب را تعریف کنیم بدون حضور طرفداران جنبش سبز که سنگین ترین هزینه ها را در 2سال گذشته پرداخت کرده اند؟ آیا بدنه فعال جنبش سبز جزو دسته مخافین قابل تعریف نیستند؟ به آنها چه جایگاهی خواهید داد؟  اگر افرادی قائل به گذر از جنبش سبز نباشند ، که کم هم نیستند ، در زمره پیشنهاد شماره 3 نیستند؟ و تعامل و گفتگویی در میان نخواهد بود؟

به نظر من در حال حاضر که ما به این بحث نشسته ایم ، همه از وجود جنبشی بوده است که در مورده آن حرف میزنیم ، در نظرات  زیر لینک مطلب در سایت  دنباله ، صادق نوشته بود که «جنبش سبز برندی متعلق به اصلاح طلبان بود…» ! به  نظر من جنبش سبز دلیلی برای جمع شدن همه مخالفان از هر نوع  دور یکدیگر بدون ادعای رهبری هست نه اینکه «بود».  مشتاقانه صحبت از تعامل و همکاری و گفتگو میکنید و اما باز در گوشه ی کلمات زمزمه حذف گروهی و دسته ای رو میکنید حال دانسته یا ندانسته… آب به آسیاب دشمنان خودمان میریزید!

 فکر میکنم با توجه به ماهیت اصلی عقیده ی اکثر ما، بهتر است که تلاش کنیم حرکتی که واقعا در سالیان گذشته بی نظیر بود را پویا تر کنیم و به آن شاخ و برگ بیشتر و قدرتمند تری بدهیم تا آنکه آن را حذف کنیم و به کناری بگذاریم و در عین حال به هر حرکت جدید و قوی تر و با انگیزه تر و حساب شده تری خوش آمد بگوییم.

دسته‌ها:به تازگی

به عادل فردوسی پور…

جناب آقاي فردوسي پور

 سلام

تا به حال گاهي برايم اتفاق افتاده بود كه هنگام ديدن برنامه اي از تلوزيون منقلب شده و اشكم در آمده بود ، گاهي به خاطر صحنه اي احساسي و خاص كه اشك انسان را نه از سر ناراحتي بلكه تعلقات قلبي جاري مي كند و گاهي هم به علت ديدن تصاوير ناراحت كننده و تأسف  برانگيز كه بيشتر در رابطه با سياست و درگيري هاي آن بود. ولي امشب براي اولين بار با ديدن يك برنامه ورزشي و ديدن صحنه هاي بحث مهمانان شما بر سر اخلاق و ادب و فرهنگ و  رفتار و … اشكم درآمد و اين بار قلبم هم به درد آمد و سرم نيز.

قلبم شكست و سرم درد گرفت و آه از نهاد كشيدم ، چون دفاع از اخلاق و رفتار و فرهنگ بدست كساني داده شده كه در رفتار و گفتار خود حتي آن را رعايت نمي كنند ، به اصولي ترين و ساده ترين موازين اوليه آن پايبندي نشان نميدهند ، حتي براي ظاهر و جلوي دوربين. در هر شرايط رنگ عوض مي كنند و پرده جديدي اجرا مي كنند…

واي بر ما كه بعد از سالها تجربه جهان و هزاران سال تجربه تاريخي ، ديني ، و تمدني خودمان و با تمام ادعا ، شاهد سقوط اخلاقي و فرهنگي در همه اركان جامعه مان هستيم. در حين ديدن آن صحنه ها و آن گفتارهاي رد و بدل شده و نيز هنگام نوشتن اين سياهه به ياد شعر معروف حافظ ، مدافع فرهنگمان افتادم :

…  پرسشي دارم ز دانشمند مجلس باز پرس    توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند

آيا آنها كه در ريز ترين شئون انسان دخالت ميكنند و كوچك ترين خطا هاي هر شخص را عريان ميكنند و خود جرم ضد فرهنگي و اخلاقي بزرگي مرتكب ميشوند و اشاعه فحشا ميكنند ، خود در كدام منشور اخلاقي و كدام مرجع بايد ارزيابي رفتاري ، اخلاقي ، گفتاري و … شوند!؟

آقاي عادل فردوسي پور ، كاش همان موقع كه ناگهان ناپديد شدي و برنامه تان را قطع كردند و هزار شايعه و البته دلخوشي ايجاد كردي ، ديگر باز نمي گشتي ، تا امروز شاهد اجراي چنين شوي مضحك ضد فرهنگي و اخلاقي براي دفاع از اخلاق و فرهنگ در برنامه جديدتان نبوديم.

  25 آبان 1388

دسته‌ها:از گذشته

رواج فرهنگ بی صداقتی (گزارش)

23 اکتبر 2011 2 دیدگاه

(این گزارش رو هم برای سایت آینده فرستادم که متاسفانه لینکش رو ذخیره نکردم و در تعطیلی سایت حذف شد!)

جامعه  ما و نگرانی از رواج فرهنگ بی صداقتی

پنج شنبه ، 30 ام مهرماه 1388 پرواز شمارۀ 972 ساعت 11صبح ، از تهران به مشهد ، شرکت ایران ایر تور.

ساعت 10/11 دقیقه یعنی 10 دقیقه بعد از ساعت اعلام شده برای پرواز ، مسافرین خوشحال از نبودن تاخیرهای متداول ، سوار هواپیما شدند و منتظر پرواز کردن. ولی بعد از حدود 45 دقیقه نشستن در داخل هواپیما و صندلی هایی که به تنگی قبر هستند و تحمل هوای بستۀ داخل هواپیما بدلیل روشن نشدن سیستم تهویۀ هواپیماهای توپولف قدیمی ، خلبان پشت میکروفن هواپیما می آید و با عذر خواهی علت تأخیر بیش از حد پرواز را وجود ترافیک سنگین هوایی در فرودگاه مهرآباد اعلام میکند! و میگوید که ما منتظر اجازۀ برج برای روشن کردن موتورها هستیم و بعد از این پیغام هم حدود نیم ساعت دیگر در داخل هواپیما منتظر میشویم. در این بین مسافرها که بعضی هم تخصصی در مسافرت هوایی دارند ، از اعلام تأخیر حدود یک ساعته بدلیل ترافیک هوایی سنگین! آنهم در فرودگاهی که در حال حاضر فقط پروازهای داخلی انجام میشود تعجب میکنند و میخندند و ترافیک هوایی فرودگاههای دبی ، کوالالامپور و… را مقایسه میکنند و این حرف را یک دروغ و توجیه میدانند که دقایقی بعد که حدوداً به اندازۀ مدت زمان مسافرت هوایی به مشهد در داخل هواپیمای تنگ و کم هوا نشسته ایم ، خلبان ، حالا به هر دلیلی ، اجبار یا هر چیز دیگری بار دیگر پشت میکروفن می آید و با پوزش فراوان اعلام میکند که در حین این مدتِ صبر و تحمل! ، با نقصی فنی در هواپیما مواجه شدیم که بدلیل ارزش امنیت و جان مسافران و اهمیت داشتن مبحث فوق در وهله ی اول!  مجبوریم که هواپیما را عوض کنیم وبا هواپیمای دیگری به سمت مشهد پرواز کنیم!  و بگذریم از این که بعد از آن هم حدود 20دقیقه ای طول کشید که از هواپیمای اولی پیاده شویم و سوار هواپیمای دیگر شویم ، که جمعاً حدود 1ساعت و 30دقیقه داخل یک هواپیمای تنگ و بدون هیچ پذیرایی حتی آب خنک منتظر شدیم و عدم هماهنگی و بی مدیریتی به وضوح قابل مشاهده بود و دراین حین صحبتهای مختلفی در بین مسافرین رد و بدل شد و بعضی از آنها هم جالب بود که گفته میشد آیا ترافیک هوایی سنگین! باعث نقص فنی شد؟ و یا اینکه نقص فنی باعث به وجود آمدن ترافیک سنگین هوایی شده بود!؟ و آیا این ترافیک 45دقیقه طول کشید؟!.  و یکی دیگر از صحبتهای مورد بحث که از زبان چند نفر و به انواع مختلف شنیده میشد و انگیزۀ اصلی بنده برای تصمیم به نوشتن این گزارش شد ، اعتراض و انتقاد به صورت انواع شوخی و جدی به رواج فرهنگ بی صداقتی و توجیه گری در جامعه بود که یکی از مسافرین از یکی از مهمانداران سئوال کرد که آیا خلبان از اقوام احمدی نژاد است؟!

 

 

در ادامۀ ماجرا مستقیم از هواپیمای خراب شده!  پیاده شدیم و سوار هواپیمای سالم!؟  شدیم و بازهم خلبان پشت میکروفن آمد و با عذر خواهی فراوان، اصرار زیادی داشت که القاء کند که امنیت جانی شما در درجۀ اوله سیستم پروازی ماست  و همۀ  این تأخیر و سختی به خاطر امنیت خود شماست! و بر خلاف روال اکثر پروازها با هواپیماهای توپولف ، به توضیح مسیر پروازی و اطلاعات آن پرداخت ، چیزی که بعضاً خلبانان هواپیماهای ایرباس و بوئینگ انجام میدهند. واین بود تمام سرویس اضافی که به علت تأخیر و سختی زیاد به مسافرهای این پرواز داده شد ، و موقعی که پذیرایی آورده شد بر خلاف انتظار که در سیستم پروازی ساعت 12 تا 2 ساعت سرو ناهار است، پذیرایی به صورت میان وعده انجام شد.

توجه به نکاتی ساده در رفتار افراد مختلف در جامعه نشان از شروع و وقوع یکی از بدترین معضلات اجتماعی است که سرآغاز بزرگترین بحرانهای فرهنگی است ، آیا مسئولین متوجه اعمال خود هستند؟…

و البته درآخر هم باید از تعامل مناسب مهمانداران با مسافرین خسته و بعضاً عصبانی حاضر در پرواز ، به خصوص آقای پور شفیع ، تشکر وتقدیر کنم.

پی نوشت : تصحیح و ویراستاری برای سایت آینده جهت درج در سایت و تطبیق با شرایط و مشکلات موجود! ، بلامانع است.

1 آبان 1388

دسته‌ها:از گذشته

پول نفت در کجا هزینه نمی شود!؟

23 اکتبر 2011 ۱ دیدگاه

(این گزارش رو برای سایت آینده فرستادم که البته قبل از بسته شدن بار اول سایت بود که بعد باز شدن دوباره سایت  صفحه های قبلی حذف شدند! و همچنین برای بی بی سی فارسی هم فرستادم که اونجا عکسها منتشر شد )

كدخبر: ۶۸۲۰

تاريخ انتشار: ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ – ۱۵:۳

گزارش تصویری: پول نفت در کجا هزینه نمی‌شود؟

 


شاید از طریق شما، ایرانی‌ها بدانند که مردم کشورشان چگونه روزگار سپری می‌کنند و صدقه‌ها و کمک‌های آنان چگونه خرج می‌شود و باید بهتر گفت که: «کجاها هزینه نمی‌کند!» این‌ها همان زاغه‌نشینها هستند شاید از طریق شما، ایرانی‌ها ، که قرار بود یک مویشان از همه کاخ‌نشینان برتر باشد!

 

  ؟ ؟ ؟ – در سفری که در ایام نوروز به شهر چابهار و البته نیمه جنوبی شرقی کشور داشتم، مواقعی که در شهر و در محله‌های آن می‌گشتم، با مناظری روبه‌رو می‌شدم که با تبلیغاتی که برای شهر چابهار به عنوان یکی از مناطق آزاد و شهری توریستی و… می‌شود در تناقضی شدید بود و از فقر و نابسامانی که در شهر می‌دیدم متعجب می‌شدم، گاهی به مانند، دیدن محله‌ای زاغه‌نشین در دیوار به دیوار سازمان‌ها و بنیادها و ادارات دولتی بعضا ثروتمند، آن‌قدر متاثر و متعجب می‌شدم که تصویری برمی‌داشتم تا بلکه جایی بتوانم این رنج را عنوان کنم. وگرنه متاسفانه در شهر چابهار از این دست مناظر به وفور چشم هر مسافری را نوازش! می‌دهد. و در آن هنگام یاد گفته‌ای از «علی» می‌افتادم که: «هیچ جا کاخی بنا نمی‌شود، مگر آن که حق کسی ضایع شده باشد.»

بعد از این که آن مطلب را در مورد این که، کمیته امداد امام، پول‌های ما را کجا هزینه می‌کند، در سایت «آینده» خواندم، خیلی تاسف خوردم که چرا سهل‌انگاری کردم و عکس‌های بیشتری در مورد وضعیت نامناسب چابهار و مردمش نگرفتم تا شاید از طریق

شما، ایرانی‌ها بدانند که مردم کشورشان چگونه روزگار سپری می‌کنند و صدقه‌ها و کمک‌های آنان چگونه خرج می‌شود و باید بهتر گفت که : «کجاها هزینه نمی‌کند!»

همان‌طور که در عکس‌ها می‌بینید و اگر دقت کنید در جایی که سازمان‌ها و بنیادهای خیریه برای خود ساختمان‌های بزرگ و مجلل ( البته به نسبت همان شهر ) می‌سازند، مردم محروم و محروم نگه داشته شده از آگاهی از حقوق خود، در زاغه‌هایی بدتر از ابتدایی که در آن‌جا به «کَپَر» شهرت دارند زندگی که چه عرض کنم، زیست می‌کنند.

و همه آن مسئولین هر روز که بر سر کار

خود حاضر می‌شوند یا باید از کنار این محله بگذرند یا باید از پنجره اتاق کار خود آنجا را تماشا کنند. البته هموطنان من اشتباه نکنید این‌ها کپر نیستند، کپر در گذشته‌های دور و به فراخور حال آن دوران‌ها مسکن مردمی بوده که جایگاه ثابتی نداشته‌اند و هنوز کوچ‌گر بودند. این‌ها همان زاغه‌ نشینها هستند، که آن دسته از مردم از سر ناچاری و فقرآگاهی، در آنجا زندگی می‌کنند. همان‌هایی که قرار بود یک مویشان از همه کاخ‌نشینان برتر باشد!

با امید به آن که سایت «آینده» با انتشار

 و اطلاع‌رسانی به جا و مناسب، مراتب آگاهی همگان را فراهم آورد.

 کارتن خوابی و اعتیاد 

 

 

 وضعیت عجیب و خطرناک برق‌رسانی در شهری که عموما هوای مرطوب و بارانی دارد، سیم‌ها از روی زمین منتقل شده‌اند و کنتورها که روی دیوار نصب شده‌اند


فروش بنزین یا نفت توسط کودکان زاغه‌نشین در کنار دیوار شرکت «ملی» نفت

مسجدی که با گذشت بیش از ده‌ها سال هنوز نیمه‌کاره است

نمایی از ساختمان‌های کمیته امداد امام خمینی، بنیاد 15 خرداد، صندوق تعاون و شرکت ملی نفت که همگی در یک خیابان و در همان نزدیکی محله زاغه‌نشین می‌باشند.

دسته‌ها:از گذشته

جنگ نرم

23 اکتبر 2011 3 دیدگاه

به نام عدالت

(این مطلب رو برای همایش سراسری جنگ نرم  که فراخوان نوشتن مطلب و مقاله داده بودند نوشتم و فرستادم که البته منتشر نشد و نخواهد شد!)

      مطلب زیر نگاهی متفاوت با آنچه که در فراخوان درخواست شده می باشد و با علم به اینکه در چنین مناسباتی ، نه مورد توجه قرار می گیرد و نه حتی به صورت مطلبی تحت عنوان موضوع مربوطه در بررسی های عمومی بیان می شود ، نوشته می شود. و فقط احساس وظیفه ی نویسنده و عمل به تفکر ِ در سر باعث نوشتن و فرستادن این مطلب یا مطالب مشابه دیگر چه در قبل و چه در بعد می باشد.

       در مورد جنگ نرم می توان گفت که موجود بودن چنین ساز و کاری در جهان امروز و حتی دیروز مورد شک نیست. در گذشته هم جنگ سردی که بین دو ابر قدرت جهان آن روز وجود داشت ، ماهیتاً همین جنگ نرمِ مورد وثوقِ اندیشه ی بیان کننده  -های این تئوری در اینجا بوده است. ولی آیا تا چه حد میتوان و می شود درگیر این جنگ به زعم آمران آن ، نرم شد و تا چه میزان اهمیت این موضوع برای پرداخته شدن در سطح عمومی مهم است و به چه شکل واقعیات موجود و حقایق به همگان ارائه می شود و… سئوالات بسیاری که از انواع نگاه های متفاوت به موضوع میتواند ایجاد شود.

       البته سرفصل های اعلام شده برای موضوع بندی مطالب و آثار کاملاً یکسویه و به طور ناشیانه ، نشئت گرفته از یک نوع تفکر و نگاه ، و آن هم نه خلاقانه ، بلکه نوعی از تفکر و اندیشه که در رژیم هایی از نوع جمهوری اسلامی! به آن اندیشه و تفکر دستوری می گویند ، ناشی شده است و همه ی آنها به صورت خیلی واضح ، بدون صرف مشقت و کوششی ، ترجیحاً با جابه جایی کلمات و معانی ، با فشار به تولید چند موضوع پاره خطی رسیده اند و بسیار جالب تر سر فصل و سر موضوع آنها که ولایت و رهبری عنوان شده است که هم به علت جاگذاری آن و هم نوع ترتیب بندی کلمات ، بهترین و مهمترین عنصر موجود برای پی بردن به نوع و شیوه ی این تفکر و اندیشه است. متأسفانه و یا خوشبختانه این شکل بیان و این قسم اندیشه و خصوصیات و اهداف آن ، چنان نخ نما و معلوم شده که بنده ی کم سواد ِ کم توجه هم به راحتی متوجه قضیه می شوم ، تا چه رسد به خیل عظیم اقشار فرهیخته و تحصیل کرده و با توجهِ جامعه ی امروز که این چند صباح نیز خون تازه ای و نفس روح بخشی به خود گرفته اند. و همچنین بعضی از ساز و کارهای انجام شده ی قشری خاص ، باعث هویدا شدن خیلی از امور و آگاه شدن خیل عظیم تری از عموم شده است.

       تئوری «جنگ نرم» سالهاست که در جامعه ی ما توسط افرادِ خاصی با تأکید فراوان بیان شده و می شود. اگر چه از ابتدای شکل گیری این رژیم و نظام ، این مسئله به انواع مختلف بیان شده و به آن دامن زده شده است ، ولی طی 10 سال اخیر همانطور که تأکید شد ، توسط افرادی خاص که تفکری مشابه و مهم تر ، دارای جایگاه ها و مَناسبِ مشابهِ هم نیز هستند بیان شده است. همیشه چنین عنوان شده است که نظام جمهوری اسلامی مورد تهدید و خطرِ مواجهه و هجوم فعل و انفعالاتی به نام جنگ نرم است که هدف آن ساقط کردن این نظام به هر وسیله و دست آویز ممکن است. و همیشه نظام و شرایط موجودیتش در حالت فوق العاده و خاص است که گاه بحرانی هم می شود. حال سئوال این است که آیا اصولاً همیشه این چنین تهدید و شرایطی وجود داشته است؟ و این مسئله تا کی ادامه خواهد داشت؟ و اگر خیر ، چه سیاستی پشت این چنین جلوه دادن اوضاع است؟ و آیا اصولاً چه فعالیتها و رفتارهایی در خارج از حیطه ی قدرت حاکم به معنی جنگ نرم تلقی می شوند و مورد مصادیق آن قرار میگیرند و تفسیر میشوند؟ و در مورد جنگ نرم نیز به مانند جنگ سخت و فیزیکی ، شرایط مشابهی وجود دارد؟ و برای احتمالاً مقابله ، می بایست دفاع و حمله و مقابله به مثل کرد؟…

       بیش از 30 سال است که مردم سرزمین ایران درگیر سیستم و نظامی شده اند که هر لحظه به آنان میگوید در خطر هجوم دشمنید ، حال گاهی این هجوم فیزیکی و نظامی است و گاه موضوع مورد علاقه ی سران ، جنگ نرم و تهاجم فرهنگی است. آیا ایراد از ماست یا از دشمنانمان؟ آنها بیش از حد با ما دشمنند که سالهاست ما را رها نمی کنند ، یا ما علاقه و نیاز به ایجاد و تولید دشمن داریم؟

تفکری که باعث می شود هر لحظه در فکر دشمن سازی و ایجاد حالت جنگ در جامعه و کشور باشد. سالهاست که با این موضوعات هم خود و هم انرژی مفید جامعه و کشور را به خود مشغول کرده است. علت هم تهی بودن این اندیشه و تفکر از عنصری است که به آن «چیزی برای عرضه می گویند». زمانی که چنین اندیشه ای بعد از تمام تولیدات خود که حتی در مثال جمهوری اسلامی! به نیم قرن هم نمی رسد ، چیزی برای عرضه نداشته باشد و ظرفیت افراد مورد هدف خود را پر شده ببیند ، چیزی به جز ایجاد حالت خطر و جنگ نخواهد یافت و تنها به سوی چنین گذاره ای خواهد رفت ، همانطور که در سراسر تاریخ می شود نمونه های واضح و روشنی را در این راستا پیدا کرد. زیرا در صورت وجود دشمن و طرح توطئه ی آن دشمن و دشمنان است که قادر خواهد بود که موجودیت خود را حفظ کند و برای انحرافات و اشتباهاتِ حتمی که در چنین رژیمهایی بسیار است ، بدینوسیله توجیح و سفسطه و در نهایت سرکوبِ منتقدان ومعترضانِ خود را می آفریند. آشکار شدن نقاط تاریک و انحرافات و خطاهای پیش آمده در بدنه ی نظام و آگاهی دادن به عموم را اگر از طرف غیر باشد ، توطئه ی جنگ نرم میخواند. اعلام اخبارِ مشکلات موجود چه در حوزه های خاص و چه در مورد عموم را که در درون نظام با سانسور مواجه میشوند را تبلیغات سیاه نمایی دستگاهِ جنگ نرم معرفی می کند. و هر نوع تلاش برای اصلاح و تغییر وضع موجود و اشتباهات را که خود برنتابد و خوشایندش نباشد ، توطئه ی براندازی جنگ نرم میشناسد و …

       آیا عدم اطلاع رسانی شفاف ، سانسور گسترده از اخبار و وقایع ، چه داخلی و چه خارجی و مسائل مذهبی و سیاسی ناهماهنگ با زمینه ی فکری نظام و نشریات و اینترنت گرفته تا تولیدات هنری و صحنه های تلوزیونی و فیلم … و این آخری که تازه با آن آشنا شدم و باعث تعجب شدیدم شد ، تغییر نام کارگردان و بازیگر یک فیلم ، برای احیاناً ذوق زده نشدن مردم از تماشای یک خواننده ی معروف ترکیه ای در تلویزیون ایران( خورشیدم را دیدم به کارگردانی و بازیگریِ «ماهسون قیرمیزگل» ، پخش شده از کانال4 برنامه ی «سینما4». ) مقابله با جنگ نرم دشمن فرضی است؟ و آشکار شدن آنها در رسانه های مستقل ، برنامه ریزیِ براندازانه ی دستگاه جنگ نرم است؟

       تصادفاً قسمتی از کتاب طریقه ی مراقبه ی اوشو را مطالعه می کردم که با موضوعی مربوط به این مطلب بر خوردم : اوشو از اتفاقی که در یک سمینار در مورد مسائل فکری و مذهبی که اکثر سران مذهبی و سیاسی هندوستان آنروز به آن دعوت داشتند و او نیز دعوت داشت ، افتاده بود میگوید. چنین روایت می کند که اختلاف بر سر این پیش آمده بود که چه کسی در مکان بالا تری بنشیند که نشان دهنده ی مقام بالای معنوی و عمومی او باشد و… که در انتها در درگیری لفظی بین یک رهبر مذهبی و یک سیاستمدار اوشو وارد شده است و چنین مطرح کرده است که چرا شما اولین چیزی را که دیده اید بالا نشستن یکی و احترام گذاشتن بقیه بوده است؟ اگر شما هم حتی به صورت مشترک در جایگاه بالا قرار میگرفتید ، باز هم چنان انتقاد میکردید…؟! در پایان موضوع توضیح میدهد : «مردمان مذهبی[وسیاسی] از این نوع نمی توانند با هم کار کنند. تمام کار آنها انتقاد کردن از دیگران است. تمام تلاش آنان مخالفت با دیگری است. اگر دشمنی وجود نداشته باشد ، ابداً نمی توانند کار کنند. تمام تلاش آنان مخالفت با دیگران ونفرت از آنان است…».

       امروز در زمانی که توسط سران نظام با غرور اعلام میشود که ما از مرز تهدیدات نظامی عبور کرده ایم ودیگر هیچ قدرتی قادر به حمله یا تهدید نظامی جمهوری اسلامی نیست ، چه برنامه ای میتواند به جز طرح درگیر جنگ نرم شدن ، مطرح شود. مردمان دشمن ساز ، همیشه در حال جنگ هستند ، حال چه نرم و چه سخت. آتش بس و صلح فرارسیدن مرگ و نابودی آنهاست.

 

دسته‌ها:از گذشته

دوباره از نو!

23 اکتبر 2011 ۱ دیدگاه

تقریبا بعد ازبیش 9 ماه ، امروز بالاخره تونستم شروع کنم به نوشتن دوباره ی دیدگاه های روشنم. البته تقریبا 2ماه است که تصمیم گرفتم، ولی امروز انجامش دادم. سرگذشتم رو توی این مدت مفصلا خواهم نوشت و توی مطلبی اینجا یادگاری میذارم، دوران خیلی جالب و مهمی رو توی زندگیم سپری می کنم و شروعش رو تا به العان باید بنویسم. که البته چند صفحه ای نوشتم اما هم خیلی جاهها شخصی شده و هم اینکه کامل نیست هنوز.

از زمانی که تصمیم به نوشتن توی یک وبلاگ شخصی گرفتم تا وقتی که اون اتفاقها برام افتاد و مجبور به ترک ایران شدم و نوشتن توی «دیدگاهه روشن» متوقف شد، مدت خیلی کمی گذشت! و برای خودم این مسئله خیلی جالب بود… سالها که تب وبلاگ نویسی اوج میگرفت، من به شدت خودداری میکردم از ساختن یک وبلاگ و همیشه نوشته ها و مطالبم رو برای سایتها و وبلاگهای دیگه میفرستادم، چون اصولا  با موازی کاری موافق نبودم و در میون این همه سیل  وبلاگ و سایت و وب نویس، فکر میکردم که یک وبلاگ اضافه موثر نخواهد شد ولی سعی میکردم  یاد بگیرم و آماده باشم و به جاهای دیگه کمک کنم تا کیفیت بیشتر بشه در مقابل کمییت. اما روزی که تصمیم گرفتم مستقل باشم و مکانی شخصی داشته باشم برای دیدگاه هام و کار رو شروع کردم، مدت خیلی کمی گذشت و این بار به اجبار نتونستم!

این وبلاگ رو برای خاطره نویسی و یا روزنوشت یا وقایع نگاری باز نکردم. اینجا نظر داشتم که دیدگاههای خودم رو در مورد مسائل مهم مربوط به ایران و یا حتی مسائل بین المللی، چه سیاسی یا اجتماعی از هر موضوع بنویسم که البته مورد علاقه و تخصص من بیشتر به حال و روز سیاسی و بعد اجتماعی کشور هست، اما توی این مطلب نیازمندم که برهه ای کوتاه را توضیح بدم و سعی میکنم که به تفصیل نباشه،  ولی فصیح و کافی باشه.

بعد از انتصابات جنجالی ریاست جمهوری سال88 و خیزش اعتراضی مردم ایران(جنبش سبز)، من شخصا اکثر فعالیتهای حرفه ای سیاسی قبلی خودم رو رها کردم و با اینکه انتخابات رو تحریم کرده بودیم و در اون شرکت نکردیم، به این عقیده رسیدم که امروز راه پیروزی و آزادی مردم و ایران از جنبش سبز و اتحاد همه نیروهای مخالف نظام، برای  هرچه قدرتمند کردن جنبش اعتراضی مردم در مقابل نظام سرکوبگر جمهوری شیطانی است. و امروز حضور در صحن خیابان و به رخ کشیدن قدرت مردمی و سازماندهی خودجوش اونها به دیکتاتورهای حقیر رژیم و تئوریسین های دیوانه اونها، اهم مبارزه است. با اینکه سازمانی که من چندین سال در کنار اون فعلیت کردم، همچنان روشهای خودش رو ادامه میداد و توصیه میکرد به علت سابقه دار بودن و پرونده داشتن، ما نباید در تظاهرات ها باشیم و چون العان بشدت دستگیری ها و شناسایی ها زیاده، ریسک دستگیر شدن بالاست و اگر دستگیر بشیم هزینه زیادی داره و همینطور خطرناک تر از گذشته است.

اما من نظر دیگه ای داشتم و خوشبختانه هیچ موقع دستگیر نشدم تا 25بهمن89. که اونهم با خوش شانسی کامل و لطف مردم فرار کردم و بعد از اون به خاطر احضارهای اطلاعات و دادگاه،  قبل از  25ام و اومدن مأمورین دنبالم چند وقت بعد از اون، من که پنهان شده بودم، تنها راهه در امنیت بودن رو از ایران رفتن دیدم و با هزاران مشقت خودم رو به اروپا رسوندم. و حالا بعد از 9 ماه دوباره شروع میکنم.

 اما هنوز اینجا با هویت اصلی ام نمی نویسم(با عرض معذرت)، چون همین العان هم برای خانواده ام به خاطر فرار کردن و البته شرکت در مراسم های سیاسی اینجا، علی الخصوص جلوی سفارتهای ایران مشکلاتی درست کرده اند و اونها رو تحت فشارهایی گذاشتند تا بلکه من رو بترسونند و هرچه بتونند نیروهای مخالف خودشون رو دلسرد کنند و از جمع ها جدا کنند. کاری که کمابیش گاهی اوقات در اون موفق هم بوده اند که در این مورد هم بعدها دوست دارم بنویسم.

در هر صورت آرزو میکنم که هیچ گاه از راهی که اومدم برنگردم و راه مبارزه با جمهوری شیطانی رو که بیشتر از پانزده سال در اون هستم، ترک نکنم و روزی که خیلی نزدیک است و این رژیم فاسد و کثیف و سردمداران اون خاک ایران رو تحت اشغال ندارند،

 به ایران عزیزم برگردم.

دسته‌ها:به تازگی
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: