بایگانی

Archive for نوامبر 2011

وقتی به دور و برت بهتر نگاه میکنی!

12 نوامبر 2011 ۱ دیدگاه

بعضی اوقات به خیلی چیزهای دور اطرافمون با دقت نگاه نمی کنیم و همین باعث میشه که بسیاری از موضوعات جالب و یا آموزنده رو از دست بدیم. خیلی چیزها هم همیشه جلوی چشممون هستند و اصلا به چشممون نمیان و متوجه نمیشیم که شاید خیلی هم جای توجه داشته باشند. این بی توجهی تازه از منی سر میزنه که ادعای این رو دارم  که به اطرافم بی توجه نیستم! اما ادعا کجا و عمل کجا…

چه خوبه که بعضی اوقات یکسری اتفاقات ، هرچند هم که به نظر کوچیک بیان توی زندگی آدم میفته و متوجه میشی که ای بابا نه اینی که فکر میکنی نیستی…

این ها رو گفتم برای اینکه امروز از اون اتفاق ها برای من افتاد.

امروز داشتم یک مقاله که  تاریخ و سرگذشت موسیقی اعتراضی ایران رو بررسی کرده بود به قلم  » مهدی ملک » میخوندم که اون هم تو جایگاه خودش مشمول مقدمه بالا میشه. در حین خوندن اون خواستم کمی استراحت به چشمم بدم ، صفحه رو کوچک کردم تصویر پشت زمینه دسکتاپ ویندوزم رو تنظیمش کردم روی نمایش اسلایدی عکسهای یک پوشه بخصوص که خودم عکسهاش رو گلچین کردم ، یک نقاشی ژاپنی رو نمایش میداد که اون رو با یک سری نقاشی دیگه به نام  « Day Dream  »  دو سال پیش از سایت مایکروسافت دانلود کرده بودم و اتفاقا چنیدن بار هم تماشاشون کرده بودم اما نمیدونم چرا تا حالا متوجه نکته خیلی جالب یکی از اونها نشده بودم؟!

همین شد که این چند خط و نوشتم و عکسش رو گذاشتم اینجا تا بقیه هم استفاده کنند. تصویر ، همون نقاشی بالای همین صفحه است.  تو این نقاشی خیلی جالبه برای من که به نظرم میخواد سرمایه داری رو به چالش بکشه و رفتار و نتیجه ی اون رو روی بقیه مردم عادی نشون بده. و هم اون سگه اون زن شیک که سمبل سرمایه داریه ، به نظرم  به طرف اون کودک در حال پارس کردنه و اون رو ترسونده. روی کلاه زن ، برج  و کارخونه و این چیز هاست اما نفهمیدم برج کج پیزا اونجا چی کار میکنه!؟

نگاه کردن کارکترهای دیگه نقاشی که همگی نگران و شاید تعجب هم کرده اند  به سمت زن هست نه به طرف سگ و دختر که از پارس کردن سگ ترسیده!

این بود که تلنگری خوردم که نه ، توجهی درست به چیزهایی که دقیقا روبروم هستند ندارم ، چه برسد به اون چیزاهی که خیلی جلوی چشمم نیستند. آهنگها و موزیک هایی هم که هرروز و هرسال هزار بار شنیده بودم و گاهی هم نجواشون میکنم از اون دسته اند که بعد از خوندن اون مطلب تاریخ موسیقی اعتراضی خیلی دیدم عوض شد. توصیه میکنم که هرکی اینجا اومده و داره این نوشته رو میخونه حتما مقاله ی مهدی ملک رو که تو چهار قسمته بخونه.

Advertisements
دسته‌ها:به تازگی

جنگ نرم از نوعی دیگر! (تأملی درباره فروش تجهیزات شنود و سانسور به ج.ا)

4 نوامبر 2011 ۱ دیدگاه

دیروز گزارشی از  خبرگزاری بلومبرگ  در مورد فروش امکانات شنود ، ردیابی و فیلترینگ تلفنهای همراه  و  اس ام اس ها  توسط شرکت های غربی به جمهوری اسلامی منتشر شد [ اینجا ]  و همینطور روزنامه  وال استریت ژورنال  در مقاله ای در مورد شرکت چینی هواوی  درباره شراکت و همیاری این کمپانی در کنترل و شنود و ردیابی تلفنهای همراه یا موبایل در ایران و فیلترینگ اینترنت پرداخت.  [اینجا ] در این مطالب با توجه به اسنادی که بدست آورده بودند چگونگی قراردادها و نوع درخواستهای جمهوری اسلامی در غالب شرکتهای مخابراتی و نهوه ی عملکرد تجهیزات رو بررسی کرده بودند.

در این گزارشها دو نفر ایرانی که یکی سعید پورحیدر  روزنامه نگار و یکی منصوره شجاعی  فعال حقوق زنان تجربیات خودشون رو از اثرات این تجهیزات بر سرنوشت و زندگیشون که باعث بازداشت و تحت فشار قرار گرفتن برای اعتراف و بعد از اون فرار از ایران و تحمل رنج پناهندگی شده بود بازگو کرده بودند. و همینطور فردی ایرانی به نام [سیاوش فهیمی]  که مدتها کارمند شرکت سوئدی اریکسون در ایران بوده و از کارکرد این تجهیزات اطلاع داشته و به همین علت هم دستگیر و بازجویی و فشار برای اعتراف به جاسوسی شده بوده و او نیز همچنین از ایران گریخته است در این گزارش مطالبی رو بیان کرده اند.

اما در اینجا ، اول میخوام چیزی رو تعریف کنم که زمانی که در ایران بودم دیدم و بعد کمی هم در مورد کلیت این مسائل نظراتم رو بنویسم. البته نمیدونم بیان این مطلب اینجا چقدر درسته و چه مشکلاتی برایم خواهد داشت؟

حدود پاییز سال 83 بود که من در یکی از پادگان های سپاه در تهران برای دیدن دوستی رفته بودم که اتفاقا اون فرد تو قسمت مخابرات اونجا کار میکرد. (در مورد جزئیات نهوه ارتباطم و این که اون شخص کی بود و چرا اصلا من با اون رابطه داشتم توضیح نمیدم و امیدوارم که پوزش من رو بپذیرید به علت اینکه مشکلی برای کسی از طرف من پیش نیاد و همینطور عذر میخوام از اینکه بگم مکان اونجا کجا بوده و کدوم پادگان و این مسائل… ) این دوست ما من رو به اتاقی برد که اسم عجیب و غریبی داشت و در اونجا دستگاهی رو به من نشون داد که قبلا در موردش برام تعریف کرده بود و گفته بود که روی اون دستگاه کار میکنه… در اونجا در اون اتاق موردنظر وسط اتاق یک دیوار حائل بود که مثل دیواری جدا کننده که تا نیمه کار شده باشد فضای اتاق رو دو قسمت کرده بود که هنگام باز شدن در آنسوی آن پیدا نباشد. در پشت آن دیوار روی یک میز ، یک دستگاهی مثل دستگاه سانترال بزرگ بود که تقریبا اگر درست یادم باشه به ابعاد حدود یک متر ارتفاع یا کمی کمتر و حجم شاید 50 سانت بود. ولی کلید ها و چیزهای روی اون اصلا شبیه سانترال نبود ، خیلی یادم نمیاد چون چند لحظه کوتاه بیشتر نگذاشت که ببینم اون رو چون میترسید که هر لحظه کسی بیاد تو و من رو اونجا ببینه… اما یک تعداد کلید داشت و یک اسکرین و یک کیبورد که کشویی بود و گوشی هدفون. دوستم قبلا تعریف کرده بود که جدیدا دستگاهی رو آوردن برای شنود تلفنها و با اون یک منطقه از تهران رو که اطراف اون پادگان بود را میشه با اون شنود کرد و البته اون در مورد تلفن ثابت صحبت میکرد و در جواب سئوال من که ازش پرسیده بودم که موبایل ها رو هم میتونید شنود کنید؟ گفته بود که بله و با دستگاه های دیگه ای اینکار رو انجام میدیدم که نمیدونم راست میگفت یا نه ، که همون دستگاه این کار رو میکرد یا واقعا دستگاه دیگری بود… اون فرد توضیح داده بود که این دستگاه این قابلیت رو داره که کلمه های خاصی رو تو مکلمات سرچ کنه و اگر تو تماسی از اون استفاده شد اون تماس رو ضبط کنه و نگه داری کنه و همچنین از همونجا میتونستند روی هر خطی ، البته تو محیط پوشش اون منطقه ، برن و به مکالمشون بدن یا از قبل تعریف کنن براش و اون ها رو ذخیره کنه. و گفت که از این دستگاهها به همه پادگان های سپاه در تهران داده اند. سالها فکر میکردم با این چیزی که دیدم چه کنم و جرات هم نمیکردم که برای کسی تعریف کنم و مشورت بکنم که آیا این رو جایی مطرح کنم یا نه؟ اما خب العان که دیگه تو ایران نیستم و این گزارش و مقاله رو خوندم احساس کردم که اینجا و حالا وقت گفتنش رسیده.

سعی خواهم کرد با کسانی که تو گزارش ازشون اسم برده شده تماس بگیرم و همینطور با نویسنده ها و گردآورنندگان مقاله و گزارش برای اینکه احتمالا اگر بتونم شکایتی رو از این کمپانی ها شروع کنیم.

اما تعملی درباره این موضوع

در یک مطلبی که مدتها پیش درباره موضوع  جنگ نرم  برای یک همایش جمهوری اسلامی نوشتم و فرستادم ، از یک نگاه دیگر و البته متفاوت به مسئله جنگ نرم که این روزها لق لقه دهان مسئولین جمهوری اسلامی ، بخصوص خامنه ای شده پرداختم. اما دیروز با خواندن گزارش و مقاله و ناگهان یادآوری اون اتفاق به نظرم رسید که این جنگ نرم یک بعد دیگری هم داره و رویی از سکه که شاید خیلی برای ما پیدا نیست ، چه بسا مهمتر از بقیه ابعاد اون هست و روی زندگی ما ایرانی ها و بخصوص فعالین سیاسی و اجتماعی و مخالفین نظام تاثیر بیشتر و بدتری داره ! این جنگ رو کمپانی های غربی و در حال حاضر چینی با معامله ای کثیف و با گرفتن پول خود ما بر علیه خود ما دامن زده اند و میزنند. همان کمپانی های کشورهایی که در حال حاضر در دولتهایشان تلاش میکنند تا نقض حقوق بشر رو در ایران محکوم کنند البته به جز کشور چین کومونیستی.
آیا اونها از یک طرف در پشت پرده به معامله و تجارت خودشون با ج.ا مشغولن و از دلارهای نفتی ما لذت میبرند و از طرف دیگه و در ظاهر نقض حقوق بشر و سانسور و خفقان سیاسی رو در ایران محکوم میکنند؟ آیا این فریب آنهاست یا نه کمپانی هایی در غرب با نادیده گرفتن تحریم های ج.ا و البته با چشم  بستن بر اینکه از این تجهیزات ساخته به دست و تکنولوژی آنها در  ج.ا  و رژیم های مشابه چگونه و در راستای چه اهدافی استفاده میشود ، صرفا منفعت مالی خوشون رو در نظر میگیرند و تمام قوانین بین المللی  و حامی حقوق بشر رو نادیده میگیرند و در قراردادهای مخفیانه و سری این تجهیزات رو به رژیم های سرکوبگر میفروشند؟

البته همه ما میدونیم که افکار عمومی در غرب چه قدر میتونه مهم و تاثیر گذار باشه و دیدیم که نهضت جهانی نه به نوکیا  چطور تونست این

کمپانی رو وادار به پاسخگویی و قطع ارتباط کنه.  و من فکر میکنم که باید از این فرصت ها استفاده کنیم و فشار رو بعضی اوقات به کسانی بیاوریم که به جمهوری اسلامی و دیکتاتور آن برای سرکوب و گرفتن آزادی مردم ایران خواسته یا نا خواسته کمک میکنند و از پولهایی منتفع میشوند که حق هر ایرانی است برای داشتن یک زندگی آزاد و بهتر و نه  این چیزی که   امروز در ایران شاهد فقر و نابسامانی مردممون  هستیم.

نه این حق ما نیست.

ادامه دارد …

دسته‌ها:به تازگی
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: